با مطالعه دقيق تاريخ به اين نکته ميرسيم که مردم با عشق و علاقه خود به سمت امام علي(ع) متوجّه شدند؛ و خواستار خلافت ايشان شدند. گرايشي که در مورد خلفاي گذشته نظير نداشت و بعداً نيز مانند آن ديده نشد.
هواداران امام(ع) پس از درگذشت پيامبر اکرم(ص) در اقليّت فاحشي بودند و جز گروهي از صالحان از مهاجر و انصار کسي به خلافت او ابراز علاقه نکرد.
ولي پس از گذشت ربع قرن از آغاز خلافت اسلامي، ورق آنچنان برگشت که افکار عمومي متوجّه کسي جز علي نبود. پس از قتل عثمان همه مردم با هلهله و شادي خاصّي به در خانه امام(ع) ريختند و با اصرار فراوان خواهان بيعت او شدند. اهل سنّت مدّعي اين هستند که خلافت انتخابي ميباشد و خليفه بعد از پيامبر اکرم(ص) به سه شکل انتخاب ميشود:
1) خليفهاي جانشين خويش يعني خليفه بعد را تعيين کند.
2) خليفه به انتخاب مردم تعيين ميشود.
3) خليفه با زور و شمشير و پيروزي نظامي خلافت را به دست ميآورد.
به طور خلاصه: در مورد خلافت خليفه اول (ابوبکر) بايد رخداد سقيفه را بيان کرد؛ که به طور ناگهاني انجام شد که عمر درباره آن ميگويد: «کانَتْ بَيْعَة ابابکر فَلتَةً وَقَي اللّه شَرَّها».
و در مورد خلافت خليفه دوم عمر که تنها ابوبکر هنگام مرگ وصيت کرد که عمر جانشين او باشد؛ نه مشورتي در کار بود و نه اجماع مسلمين. و در مورد خلافت عثمان که باز شوراي ششگانه تشکيل داد و آن شرط که پيروي از طريقه شيخين است گذاشت و باز مانع خلافت حضرت علي(ع) شد.
اما شور و شوق و رغبت مردم براي خلافت حضرت علي(ع) را بايد در خلافت عثمان و رفتار او با نيکان صحابه و بذل و بخششهاي بيجاي او و سپردن حکومت به دست افراد ناشايست از بنياميّه جستجو کرد.
در تاريخ خلافت اسلامي هيچ خليفهاي مانند علي(ع) با اکثريت قريب به اتّفاق آراء برگزيده نشده و گزينش او بر صحابه و نيکان از مهاجر و انصار و فقها و قرّاء متّکي نبودهاست.
اين امام علي(ع) است که خلافت را از اين راه به دست آورد و به عبارت بهتر زمامداري از اين راه به علي(ع) رسيد.
امام(ع) در يکي از سخنان خود کيفيت ازدحام و استقبال بيسابقه مردم را براي بيعت با او چنين توصيف ميکند:
«حَتّي اِنْقَطَعَتِ النَّعلُ وَ سَقَطَ الرّداءُ وَ وطِيءَ الضَّعيفُ و بَلَغَ مِنْ سرورِ
الناسِ بِبَيْعَتِهم اِيّايَ اِنْ ابْتَهَجَ بِها الصَّغيرُ وَ هَدَجَ اِليها الکَبيرُ وَ تَحامَلَ نَحْوَها
العليل وَ حَسَرَتْ اليها الکِعاب.»
«بند کفش بگست و عبا از دوش بيفتاد و ناتوان زير پا ماند و شادي مردم از بيعت با من به حدّي رسيد که کودک خشنود شد و پير و ناتوان به سوي بيعت آمد و دختران براي مشاهده منظره بيعت نقاب از چهره به عقب زدند.»
تاريخ صحيح و سخنان امام(ع) حاکي است که در بيعت مردم با آن حضرت کوچکترين اکراه و اجباري در کار نبودهاست و بيعتکنندگان با کمال رضايت، هر چند با انگيزههاي گوناگون، دست علي(ع) را به عنوان زمامدار اسلام فشردند.
حتّي طلحه و زبير که خود را همتاي آن حضرت ميدانستند به اميد بهرهگيري از بيعت يا ترس از مخالفت با افکار عمومي به همراه مهاجر و انصار با امام علي(ع) بيعت کردند.
2010-02-23 05:03:35